disturbed mind of gnostic
ذهن آشفته ئ عارف_ اللهم عجل لولیک الفرج
|
درباره وبلاگ ![]() |
زیبایی و زیبایی شناختی فلسفی در هنر و ادبیات مدرن
بسم الله الرحمن الرحیم زیبایی و زیبایی شناختی فلسفی در هنر و ادبیات مدرن تامل در باب هنر و زیبایی را چنانکه باید و شاید می توان در فرهنگ های متفاوت در ادوار گوناگون ملاحظه کرد.هیپیاس کویر افلاطون و بوطیقای ارسطو گواه پردازش فلسفی چنین تاملی در یونان باستان بوده و متون تعیین کننده ای برای سنت غربی محسوب می شده اند، اما تا همین اواخر چیزی در این سنت یافت نمی شد که قابل قیاس با سطح تاملات ایرانی –اسلامی بر شعر، هم چون شاهکار های بی نظیر حافظ و مولانا یا سطح تاملات چینی بر نقاشی، در متونی چون شرح نقاشی های مشهور اثر نویسنده ی قرن نهمی ، چانگ ین-یوآن، بوده باشد.با این حال ،این کاری بسیار شتاب زده خواهد بود که این نمونه ها و دیگر نمونه های تامل در باب هنر و زیبایی را تحت عنوان«زیبایی شناسی» مجموع سازیم. زیبایی شناسی و مباحث تئوریک و نظریه پردازی آن نه تنها خاستگاه مدرنی داشته ، بلکه اشتغالات، سمت و سوی تحلیل و در نتیجه نظام درونی تفکیک و طبقه بندی اش اختصاصاً اروپایی بوده و نباید آن را با سازمایه های پیشامدرن یا غیر اروپایی در آمیخت. این اصطلاح را نخستین بار فیلسوف عقل گرای آلمانی،الکساندر گوتلیب بم گارتن در تاملاتی در باب شعر در ارتباط با هنر و زیبایی به کار گرفته و سپس آن را در کتاب زیبایی شناسی خود شرح و بسط داد.بم گارتن در کتاب نخست ،اصطلاح زیبایی شناسی را در پایان تحلیل خود مطرح کرده، به خاستگاه های یونانی این اصطلاح و تضاد میان چیزهایی درک شده و چیزهای دانسته شده اشاره می کند. وضع کردن این اصطلاح تازه دو دلیل داشت. بم گارتن پیرو کریستین ولف، فیلسوف عقل گرای آلمانی، بوده و سرگرم پاسخ یابی برای دو مسئله ی موجود در فلسفه ی او بود. مسئله ی نخست جایگاه هنر در یک نظام فلسفی- عقلانی بود؛مسئله ی دوم،مناسبات میان عقل و احساس. او نگارش تاملات خود را به صورت تفسیری بر فن شعر هوراس و به منظور حل مسئله ی نخست آغاز کرد، اما در روند کار دریافت که این دو مسئله مسائلی به هم مربوط اند:زیبایی چیزی جز کمال معقول در بیان شکل محسوس نبود.پیامد این فهم در تاملات و زیبایی شناسی بم گارتن ارائه ی تعریف نظام مند دو سویه یی از زیبایی شناسی ، از یک سو، به عنوان آموزه ای در باب احساس و از سویی دیگر ، به عنوان یک فلسفه ی هنر بود. این دو سویه گی در استفاده ی بسیار تاثیر گذار کانت از این اصطلاح نیز همچنان موجودیت دارد: در نقد خرد ناب، زیبایی شناسی به تحلیل احساس و اَشکال مکان و زمان شهودی رجوع می کند؛اما در نقد قوه ی حکم، زیبایی شناسی به تحلیل فلسفی زیبایی بر می گردد. تحلیل کانت در متن اخیر که بسیاری آن را آغاز گر زیبایی شناسی اروپایی مدرن می دانندرا می توان به دو شیوه خواند.در خوانش نخست ، کانت توجیهی در خصوص جامعیت و ضرورت قضاوت زیبایی شناسانه ارائه می کند که عمدتاً معطوف به دریافت هنر بود، اما در بحث از«قریحه» اشاراتی به آفرینش هنری نیز می شود.با این حال، در خوانش دوم، کانت بسان متفکری جلوه می کند که با رویکردی نقادانه به تضعیف گفتمان فلسفی مدرن مسلط در باب زیبایی و هنر _«زیبایی شناسی» بم گارتن و نظریه ی ذوق_ پرداخته و این برآیند را باز گذاشته، می خواهد ناسازه هایی را نشان دهد که به طرزی گریز ناپذیر تاملات فلسفی مدرن در باب هنر و زیبایی را در احاطه ی خود می گیرد. مسئله ی مطرح در این دو خوانش از کانت مسئله ی اعتبار یا بی اعتباری شکل زیبایی شناسانه ی تامل در باب هنر ، بیرون از حدود خاص زمانی و مکانی فرهنگی که هنر از آن نشئت گرفته، است. خوانش نخست قائل به آن است که احکام زیبایی شناسانه می توانند کلاً و لزوماً معتبر باشند، حال آنکه بر اساس خوانش دوم این چنین مدعایی مشکوک است. دیدگاه دوم چنین می انگارد که زیبایی شناسی به عنوان گفتمان فلسفی در باب هنر و زیبایی ،از یک نظام تقابل های خاص فرهنگی جدا ناشدنی است؛ و مهمترین این تقابل ها«احساس و عقل»،«ماده و صورت»،«روح و لفظ»،«بیان و بیان شده»،«لذت و غایت» و «ازادی و الزام اند». از این دیدگاه، زیبایی شناسی به عنوان گفتمانی در باب هنر و زیبایی ،هر قدر هم که این تقابل ها اصلاح شده یا بسط داده شوند،همچنان اکیداً در چارچوب شاخصه های این تقابل ها می ماند. از همین رو ، منتقدان زیبایی شناسی بر این باورند که زیبایی شناسی را نباید به صورت غیر نقادانه به حوزه ی آثار هنری و انتقادی دیگر فرهنگ ها و دوره ها بسط داد. از این منظر،سخن گفتن از «زیبایی شناسی قرون وسطایی» یا «زیبایی شناسی خوش نویسی ژاپنی» به معنی مقید ساختن این گفتمان ها و موضوعات به نظام ارزش های اروپایی مدرن غربی است.البته این امکان هست که تمایزات زیبایی شناسانه ی «ماده و صورت» یا «حس و خرد» را در مورد نقاشی دوره ی سلطنت تانگ یا رساله ی چانگ ین_یوآن نیز به کار بندیم، اما این کاربست تنها به بهای از دست دادن عمده ی دلالت آن ها در روند ترجمه به تعابیر زیبایی شناسی به دست می آید. به همین دلیل،تاملات قرن بیستمی در باب هنر نظیر تاملات هایدگر در «مکالمه ی زبان» و بکت در « سه مکالمه»آگاهانه راه برون رفت از چارچوب مقبول تقابل های زیبایی شناسانه را در پیش گرفته و محتاتانه به شرح شیوه های تازه ای برای تفکر درباره ی هنر و زیبایی می پردازد. تمام منابع استفاده شده: 1)شیوه های نقد ادبی،دیوید دیچز- ترجمه ی دکتر غلامحسین یوسفی و محمد تقی صدقیانی 2)نقد ادبی، دکتر عبد الحسین زرین کوب 3)مبانی فلسفی هنر، نویسنده آن شپرت، مترجم علی رامین 4) در آمدی بر نشانه شناسی و هنر، نویسنده محمد ضیمران 5)مجموع مقالات تولد شعر،ترجمه ی منوچهر کاشف 6)نقد ادبی، دکتر سیروس شمیسا 7)فرهنگ اندیشه ی انتقادی، ترجمه ی پیام یزدان جو 8) تاریخ فلسفی، فردریک کاپلستون، ترجمه ی جلال الدین مجتبوی
+ نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 3:22 قبل از ظهر توسط ناصر آسیابانی
|
یک غزل و یک سپید
به نام خدا
1)دیوانه وار باز دویدم در جست و جـوی رود در امتداد این شبِ تیره رد ســــــــحر نبود 2)می خواستم که زنده بمانم پر شور و پر امیـد اما هوا هوای تنفس همـــرنگ مـــــرگ بود 3)اینک نخست پیک رهایی آن مردِ کوه طـــور آن کس که در حقارت هستی شعر از سحر سرود 4) رو کرد بر سیاهی شب ها خو کرد با سکوت آمد عقاب از افق دور سوی زمـــــــــین فرود 5)انبوه کرکسان تماشا از نردبــــــــــان پست دیدند زاهدان خـــــــــدا را آتش زدند و دود... 6)...بر خاست از زمین و به ناگاه شد آسمان سیاه از جامه ی سپیــــــــد بهاران نه تار ماند نه پود 7)دیدم ستاره های شب من خاموش می شـوند من مانده ام میان هـــــــــیاهو در وحشت وجود 8)اینک تهیست دست دلم از باران و نور و عشـق دستی رسید و ماه مرا از رویـــــــــــای من ربود 9)می خواستم رها شوم از غم با نغمــــه ی بهار سر بر کنم به اوج سرودن در لحظه ی ســـــجود 10)زخمیست نای تشنه ام اما از بازیِ ســـراب مرغان باغ بیهوده خوانده اند هنگام گــــــل نبود ******************************* سپیده دم تاریخ را هاله ای از خون گرفته است؛ رخشش سرخ شبنمی بر نازکای ساقه ی ریواسی به دشتی بکر و بی کران. * * * جانوری - سر مست فتح- دشنه ی سنگی خونینش را تاب می دهد در فضا دیوانه وار و این سوی آرام دختری که نماد عشق است و وارث «عصیان» و «غفلت». * * * شب می آید و زمین پرده می کشد بر این تصویر و همخوابی ارتجالی ِ عشق و جنایت در عمق غار قیرگونِ بی آغاز فردا انسان زاده می شود بی که بداند؛ روزی که هابیل مُرد انسان مُرد!
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 1:10 قبل از ظهر توسط ناصر آسیابانی
|
ادامه ی مقاله ی باید ها و نباید ها در نقد ادبی
هو الحق با سلام خدمت شما دوستان محترم و عزیز پیشاپیش سال جدید را خدمت همه ی شما تبریک عرض می نمایم. پاینده و بهاری باشید.
ادامه ی مقاله ی باید ها و نباید ها در نقد ادبی... کسانی که به ریشه ی واژه ی critic (منتقد) و اشتقاق آن از واژه ی یونانی krites ( داوری) توجه می کنند معمولاً مدافع این دیدگاه اند «ارزش گذاری» دلیل وجودی نقادی ادبی است. منتقدان متن محور بر این باورند که داوری ها نباید بر عوامل بیرونی ای چون آرا یا اشتهار نویسنده مبتنی بوده، بلکه باید به صورت استقرایی و با توجه مسئولانه به درونی ترین پدیده ها، یعنی نوشتار خود متن مطرح شود. لیویس تصریح می کند :«هر آنچه را که شایسته ی مطرح شدن در نقادی نظم و نثر است می توان به داوری هایی در خصوص آرایش های خاص واژه ها بر صفحه ربط داد». از این نظر، اگرچه گردآوری اطلاعات(زندگی نامه ای، واژگان نگارانه، تاریخی، تشریحی و ...) درباره ی متون ادبی می تواند فعالیت مشروعی در حوزه ی وسیع مطالعات ادبی باشد،چنین فعالیتی به شکل گیری نقادب ادبی منجر نشده ، و شاید این نیز راهی برای کناره گیری از کار دشوار داوری درباره ی خوبی یا بدی متون مورد نظر باشد. پیشرفت های صورت گرفته در حوزه های نظریه ی زبان و نظریه ی ارزش ،این دیدگاه را تضعیف کرده اند که نقادی ادبی باید برای توجیه عنوان خود به ارزش گذاری بپردازد. در اوایل قرن بیستم دگرگونی ای انقلابی در نظریه های زبان رخ داده، این نظریه ها از دستور زبان تجویزی (نحوه ی درست گفتن و نوشتن) فاصله گرفته و به زبان شناسی توصیفی (نحوه ی سخن گویی بالفعل ما) روی آورده،توصیف را در مقایسه با تجویز به شیوه ی پژوهش موثق تری در علوم انسانی بدل کردند. این شیوه ما را قادر می سازد تا ، برای مثال، دریابیم که هدف یک لغت نامه نه حفظ و حراست از معناهای مرجع کلمات بلکه ثبت تغیرات ایجاد شده در استعمال آن هاست: در اینجا درستی یا صحت به تعبیری نسبی بدل می شود که به اتکای تقریبی بودن معنای یک واژه یا بیان خاص در زمینه ی کاربردی اش مورد سنجش قرار می گیرد.تعریف کردن نقادی ادبی به عنوان شیوه ی ارزش گذارانه صرفاً نشانگر استناد به یکی از کاربرد های متعدد این اصطلاح بوده و نقادی ادبی اصطلاحی است که، به عقیده ی محققی که احتمالاً بیش از هر کس دیگری با نقادی آشنا بوده ، نمی توان تعریفی محدود تر از «هر گفتمانی در باب ادبیات» برای آن قائل شد. نقادی ادبی ، در شکل ارزش گذارانه اش دغدغه ی ارزش در ادبیات را داشته، این ارزش را ذاتی آثار ادبی و متمایز از ارزش های بیرونی ای که با آن ها زندگی می کنیم می داند. هدف زیبایی شناسانه سازی متون ادبی به این شیوه، حراست از آنان در برابر نوعی نقادی نامربوط است که در واکنش به اثر بحثبر انگیز دی . اچ . لاورنس.(فاسقِ بانو چترلی) پدید آمده است، اثری که اخلاق گرایان آن را به خاطر وقاحتش تحریم کرده و فمینیست ها به خاطر زن ستیزی اش به باد انتقاد گرفته اند. چنین معضلاتی در صورتی مرتفع می شود که متن را به عنوان جهان خودآیینی متشکل از واژه در نظر بگیریم که، بدون استناد به ملاحظاتی از این دست که این متن«تمایلی به فساد انگیزی» (تعریف حقوقی وقاحت) داشته یا با ارائه ی بازنمود های موهن از زنان استمرار بخش روند سرکوب آنان می شود،می توان مزایایش را ارج نهاده و معایبش را بر ملا کرد. این گونه بود که فاسق بانوی چترلی بر اساس معیار های ادبی یک رمان بسیار خوب به شمار نیامده، و کار مقایسه ی ارزش گذاری های درونی و بیرونی در مورد آن تا حد رمان رنگین کمان مسئله ساز نشده اثری که احساسات اخلاق گرایان معاصر خود را جریحه دار کرده اما منتقدان غیر فمینیست آن را به عنوان یک اثر کلاسیک مدرنیستی بسیار ستایش کردند. این معضل همواره مطرحی برای حامیان ارزش ادبی است.اگر ستایش گر تجربه گرایی سوری کانتو ها ( از 64-1930) از راپاوند باشیم،آیا می توانیم-یا حتی باید بتوانیم- سیاست فاشیستی این آثار را در عین دیدگاه ضد فاشیستی خود نادیده بگیریم؟آیا اعتقادات مذهبی را(عدم این اعتقادات) می توان در کار ارزش گذاری ادبی چهارکوراتت الیوت منظور نکرد؟ به نظر کسانی که چنین تمایز گذاری هایی را نه ممکن می دانند و نه مطلوب ، مقوله ی ارزش ادبی مقوله ای مانع آفرین بوده و توجهات را از مسئولیت های اجتماعی نویسندگان و پیامد های سیاسی آنچه می نویسند منحرف می کند . به نظر اینگونه خوانند گان، وجه سیاسی متون ادبی را نباید به اتکای رویه های زیبایی شناسانه سازی زدود، بلکه باید به آن ها وجهه ای سیاسی داد. این کار را نه تنها با مطرح کردن سیاست در عرصه ی آثار ادبی ظاهراً غیر سیاسی ، بلکه با توجه یافتن به سیاستی که از پیش در این آثار موجود بوده و با مطرح کردن این پرسش باید صورت داد که رویه ی نقادانه ای که این گونه مسائل{سیاسی} را در جریان توجه اکید به وجوه تماماً ادبی متن نادیده می گیرد در خدمت اهداف چه کسانی است؟ هنگامی که متون ادبی وجهه ای سیاسی می یابند دیگر نمی توان میان ارزش ادبی و ارزش اجتماعی تمایز قائل شد،و نفس ارزش دیگر یک امر مطلق فرا تاریخی به حساب نیامده ، به عنوان ساختی تغییر پذیر، تابع فراز و نشیب های تاریخی و عمیقاً دستخوش مسائل مربوط به نژاد، طبقه و جنسیت در نظر گرفته می شود.ارزش را باید آوردگاه انواع گوناگونی از سیاست های نهانی دانست که هر یک از آن ها را می توان با سبک های مسلط نقادی سیاست مندانه مورد موافقت یا مخالفت قرار داد. اگر ، برای مثال، سیاست ها مکتوم نقادی ادبی را معطوف به طبقات اجتماعی بدانیم، نقادی مارکسیستی نشان خواهد داد که مطلوب ترین متون ادبی در نظر افراد بسته به طبقه ی متوسطی که به لحاظ تاریخی طیف خوانندگان ادبیات را تشکیل داده اند تجسم بخش ارزش های طبقه ی متوسط بوده، . اهمیتی ندارد که این ارزش ها تا چه حد در تعالی بخشی به خصایل این طبقه از طریق بینش هایی در خصوص انسانیت عام و بی طبقه موفق عمل کرده اند. در مورد سیاست مکتوم معطوف به جنسیت، انواع گوناگون نقادی فمینیستی نشان خواهند داد که فرهنگ ادبی مسلط فرهنگی مذکر گرا بوده، بنابراین تقادی های فمینیستی از متون ادبی ای پشتیبانی می کند که تجسم بخش ارزش بدیل و زن محورند. و اگر که ارزش ادبی به منزله ی دستگاه ایدئولوژکی برای خوارداشت متون مولفان غیر اروپایی در نظر گرفته شود، آنگاه شاهد انتقاد خوانندگان فعال در حوزه ی مطالعات فرهنگی سیاهان و مطالعات فرودستان از عواقب نژاد پرستی نهان و اروپا مدار این ارزش خواهیم بود. البته هر یک از این سبک های سیاسی سازی نقادی در چار چوب خود نیز گرایش مختلفی را مطرح می کند: برای مثال نقادی فمینیستی در عین صحه گذاشتن بر گرایش نا همجنس خواهانه ی خود ، نقادی فمینیستی همجنس بازانه را پدید آورده ، و نقد های آن بر جنسیت به تبیین یک سیاست هم جنس بازان کمک کرده اند، سیاستی که نهادینه شدن اش در قالب مطالعات همجنس بازان یه نوبه ی خود از سوی نظریه پردازان نا همجنس باز مورد انتقاد قرار گرفته است. همچنین نظریه ی انتقادی، چنان که گاه ادعا می شود،تخریب کننده ی نقادی ادبی نبوده بلکه به این نقادی آموخته است که مواضع و رویه های خود را با وقوف بیشتری بر مسئله ی ایدئولوژی تعریف کند. چیزی که در آثار الیس، ایگلتن، بنت،روتون و ولک نمود بیشتری یافته است. یا حق یا مولانا علی
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 8:53 بعد از ظهر توسط ناصر آسیابانی
|
|
|