تبليغاتX
disturbed mind of gnostic
ذهن آشفته ئ عارف_ اللهم عجل لولیک الفرج

 

 

از جمعه تا جمعه

تقدیم به ...

سبز ها  از انتخابات

تا روز ِ قدسی که حالا عبرانی تقویم می شود

شهید می شوند!!!
در سرم نمی رود

که موسوی... کروبی...

تل...ابیب می خوانند.

خیابان های راهپیمایی مان را درد هویتی که تا سی ساله ی اول انقلاب...

و شعار سبز های مسخ شده هم

چه از بی بی سی مخابره شود

چه از اعتماد ِ، اعتماد های ملی!

و لبنان و غزه هایی که محو شده اند

از صفحه ی وجدان هایی که شسته اند شان

چه جمعه ی انتخابات

چه جمعه ی قدس

که دو خط موازی سقوط می کنند

در سراشیبی قدرت... سکوت... ذلت

و مردان اوعاریو...

خواب می بینم کسی می آید

نه هر شب جمعه ای که

ما دعایش می کنیم؛
و خواص فرار می کنند از حقیقتی که می گویند تلخ است؛
مثل مکر ِ نابغه ای که از صفین ِ" عمرو عاص- اشعری"

و تازه باید دلمان هم برای کودکان اسراییل بسوزد

که موشک های غنی شده از

اورانیوم ضعیف شده را

نقاشی می کشند

و روباه ِ پیر

با اخبار ِ صحرایی اش زخم کهنه مان را درمان شود.

 شاید

آرزویش  را کمی سبز کنیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 1:9 قبل از ظهر  توسط ناصر آسیابانی  | 

به نام خدا

به بسیجیان ِ شهیدی که در آتش ِ کینه ی سبز پوشان سوختند.

*******
سبز پوشان

 

شب  و روز

 

با مکر ِ خویش

 

بر نگاهت

 

فرود آمدند؛

 

و تو همچنان،

 

با صبر و حلم رأیشان را می نگری.

 

سبز پوشان حق دارند؛

 

که تو عمری با جان و قلبت،

 

جان و قلبشان را

 

آزاد کرده ای؛


همچو ققنوسی که هر بار

 

حتی در باران

 

از خاکستر ِخود

 

شکوهناک تر و کوهناکتر

 

می زاید.

 

سبزپوشان

 

نامت را می زدایند

 

از جان و قلبشان

 

اما چه سود؟

 

تو در ضمیر ِ مردم ِ آزاده ی جهان

 

با خونِ خویش

 

امضا نهاده ای.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 0:16 قبل از ظهر  توسط ناصر آسیابانی  | 

 

آرام بخواب

***

قهقهه ی اشعری، رقصیدن عمرو عاص

قرآن پاره پاره، بر سبز نفاق اشعث

 

رویشِ تلخی ی صبر، بر قلبِ خونِ مولا

کبوتران خونین از زخمِ تیرِ خدعه

 

خبر از خشمِ مالک

 

صفین آتش گرفته است.

***

از صبح انتخابات، تا ظهر روز جمعه

روباه مشغول رقص و گرگ در هوای زوزه

 

از تبریک پیروزی با رادیو بی بی سی

تا خطبه و اقامه با لفظِ انگلیسی

 

از خواندنِ نمازِ بدون شرطِ احکام

تا یک دنیا سکوتِ، تکبیر گویان جمعه

از یا حسین حسینِ، سبزپوشانِ خوارج

تا سوت و کف به جای، تکبیرِ جنس و وحدت

خبر از خشم مولا

جمعه نماز نخوانده است.

***

از  شب نمازِ بی دین، داغ دارِ مُهرِ نیرنگ

از آن همه زنگارِ بسته به تیغ ِ تدبیر

از مردگان ِ زنده در رستخیز ِ ایمان

از خشم ِ پاک ِ مالک، در پای ِ خیمه ی کفر

خبر از اوج فتنه

قلب الحمد قرآن از درد آتش گرفته است.

***

باور ندارم دیگر، اشک ِ پدر خوانده را

که از لندن، تل آویو، تا پاریس و واشنگتن

رختِ سبز ِ نفاق را، بر تن عیان می کند.

باور ندارم دیگر، رقص ِ روباه ِ پیر را

که با گرگ زوزه کش، در التهابِ رسم ِ

تندیسی از عمو سام،بر گلزار شهید است.

باور ندارم دیگر، شیخِ به خواب رفته را

که با درویش، بهایی، ساسی مانکن می خواند.

باور ندارم دیگر، باور ندارم دیگر...

خبر از عصرِ جمعه،

شیخ و پدر خوانده را، اشعث تکبیر می گوید.

***
صفین، علی، عمر و عاص

تهران، ندا، خیابان

 جمعه، نماز، اشعری

ملجم، اشعث، قطامه

خروش و خشم ِ مالک، از دردِ دردِ مولا

 شلیکِ تیر ِ نفاق، هفده تنِ بی دفاع

جادوی رقصِ روباه، بر صفحه ی بی بی سی

 سیلاب ِ مار و عقرب، بر خوابِ خوابِ مُرده

 خبر از خشم تاریخ

 آرام بخواب عمر و عاص؛ پدر خوانده بیدار است.

آرام بخواب اشعری؛ شیخ بهایی ما، اینبار دگر بیدار است.

آرام بخواب ای اشعث؛ خنیاگر سبزپوشان، تا همیشه بیدار است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 8:15 بعد از ظهر  توسط ناصر آسیابانی  |