تبليغاتX
disturbed mind of gnostic
ذهن آشفته ئ عارف_ اللهم عجل لولیک الفرج

هو الحق

با سلام خدمت شما دوستان محترم و عزیز

پیشاپیش سال جدید را خدمت همه ی شما تبریک عرض می نمایم.

پاینده و بهاری باشید.

ادامه ی مقاله ی باید ها و نباید ها در نقد ادبی...

 

کسانی که به ریشه ی واژه ی critic (منتقد) و اشتقاق آن از واژه ی یونانی krites ( داوری) توجه می کنند معمولاً مدافع این دیدگاه اند «ارزش گذاری» دلیل وجودی نقادی ادبی است.

منتقدان متن محور بر این باورند که داوری ها نباید بر عوامل بیرونی ای چون آرا یا اشتهار نویسنده مبتنی بوده، بلکه باید به صورت استقرایی و با توجه مسئولانه به درونی ترین پدیده ها، یعنی نوشتار خود متن مطرح شود. لیویس تصریح می کند :«هر آنچه را که شایسته ی مطرح شدن در نقادی نظم و نثر است می توان به داوری هایی در خصوص آرایش های خاص واژه ها بر صفحه ربط داد». از این نظر، اگرچه گردآوری اطلاعات(زندگی نامه ای، واژگان نگارانه، تاریخی، تشریحی و ...) درباره ی متون ادبی می تواند فعالیت مشروعی در حوزه ی وسیع مطالعات ادبی باشد،چنین فعالیتی به شکل گیری نقادب ادبی منجر نشده ، و شاید این نیز راهی برای کناره گیری از کار دشوار داوری درباره ی خوبی یا بدی متون مورد نظر باشد.

پیشرفت های صورت گرفته در حوزه های نظریه ی زبان و نظریه ی ارزش ،این دیدگاه را تضعیف کرده اند که نقادی ادبی باید برای توجیه عنوان خود به ارزش گذاری بپردازد. در اوایل قرن بیستم دگرگونی ای انقلابی در نظریه های زبان رخ داده، این نظریه ها از دستور زبان تجویزی (نحوه ی درست گفتن و نوشتن) فاصله گرفته و به زبان شناسی توصیفی (نحوه ی سخن گویی بالفعل ما) روی آورده،توصیف را در مقایسه با تجویز به شیوه ی پژوهش موثق تری در علوم انسانی بدل کردند. این شیوه ما را قادر می سازد تا ، برای مثال، دریابیم که هدف یک لغت نامه نه حفظ و حراست از معناهای مرجع کلمات بلکه ثبت تغیرات ایجاد شده در استعمال آن هاست: در اینجا درستی یا صحت به تعبیری نسبی بدل می شود که به اتکای تقریبی بودن معنای یک واژه یا بیان خاص در زمینه ی کاربردی اش مورد سنجش قرار می گیرد.تعریف کردن نقادی ادبی به عنوان شیوه ی ارزش گذارانه صرفاً نشانگر استناد به یکی از کاربرد های متعدد این اصطلاح بوده و نقادی ادبی اصطلاحی است که، به عقیده ی محققی که احتمالاً بیش از هر کس دیگری با نقادی آشنا بوده ، نمی توان تعریفی محدود تر از «هر گفتمانی در باب ادبیات» برای آن قائل شد.

نقادی ادبی ، در شکل ارزش گذارانه اش دغدغه ی ارزش در ادبیات را داشته، این ارزش را ذاتی آثار ادبی و متمایز از ارزش های بیرونی ای که با آن ها زندگی می کنیم می داند. هدف زیبایی شناسانه سازی متون ادبی به این شیوه، حراست از آنان در برابر نوعی نقادی نامربوط است که در واکنش به اثر بحثبر انگیز دی . اچ . لاورنس.(فاسقِ بانو چترلی) پدید آمده است، اثری که اخلاق گرایان آن را به خاطر وقاحتش تحریم کرده و فمینیست ها به خاطر زن ستیزی اش به باد انتقاد گرفته اند. چنین معضلاتی در صورتی مرتفع می شود که متن را به عنوان جهان خودآیینی متشکل از واژه در نظر بگیریم که، بدون استناد به ملاحظاتی از این دست که این متن«تمایلی به فساد انگیزی» (تعریف حقوقی وقاحت) داشته یا با ارائه ی بازنمود های موهن از زنان استمرار بخش روند سرکوب آنان می شود،می توان مزایایش را ارج نهاده و معایبش را بر ملا کرد. این گونه بود که فاسق بانوی چترلی بر اساس معیار های ادبی یک رمان بسیار خوب به شمار نیامده، و کار مقایسه ی ارزش گذاری های درونی و بیرونی در مورد آن تا حد رمان رنگین کمان مسئله ساز نشده اثری که احساسات اخلاق گرایان معاصر خود را جریحه دار کرده اما منتقدان غیر فمینیست آن را به عنوان یک اثر کلاسیک مدرنیستی بسیار ستایش کردند. این معضل همواره مطرحی برای حامیان ارزش ادبی است.اگر ستایش گر تجربه گرایی سوری کانتو ها ( از 64-1930) از راپاوند باشیم،آیا می توانیم-یا حتی باید بتوانیم- سیاست فاشیستی این آثار را در عین دیدگاه ضد فاشیستی خود نادیده بگیریم؟آیا اعتقادات مذهبی را(عدم این اعتقادات) می توان در کار ارزش گذاری ادبی چهارکوراتت الیوت منظور نکرد؟

به نظر کسانی که چنین تمایز گذاری هایی را نه ممکن می دانند و نه مطلوب ، مقوله ی ارزش ادبی مقوله ای مانع آفرین بوده و توجهات را از مسئولیت های اجتماعی نویسندگان و پیامد های سیاسی آنچه می نویسند منحرف می کند . به نظر اینگونه خوانند گان، وجه سیاسی متون ادبی را نباید به اتکای رویه های زیبایی شناسانه سازی زدود، بلکه باید به آن ها وجهه ای سیاسی داد. این کار را نه تنها با مطرح کردن سیاست در عرصه ی آثار ادبی ظاهراً غیر سیاسی ، بلکه با توجه یافتن به سیاستی که از پیش در این آثار موجود بوده و با مطرح کردن این پرسش باید صورت داد که رویه ی نقادانه ای که این گونه مسائل{سیاسی} را در جریان توجه اکید به وجوه تماماً ادبی متن نادیده می گیرد در خدمت اهداف چه کسانی است؟ هنگامی که متون ادبی وجهه ای سیاسی می یابند دیگر نمی توان میان ارزش ادبی و ارزش اجتماعی تمایز قائل شد،و نفس ارزش دیگر یک امر مطلق فرا تاریخی به حساب نیامده ، به عنوان ساختی تغییر پذیر، تابع فراز و نشیب های تاریخی و عمیقاً دستخوش مسائل مربوط به نژاد، طبقه و جنسیت در نظر گرفته می شود.ارزش را باید آوردگاه انواع گوناگونی از سیاست های نهانی دانست که هر یک از آن ها را می توان با سبک های مسلط نقادی سیاست مندانه مورد موافقت یا مخالفت قرار داد. اگر ، برای مثال، سیاست ها مکتوم نقادی ادبی را معطوف به طبقات اجتماعی بدانیم، نقادی مارکسیستی نشان خواهد داد که مطلوب ترین متون ادبی در نظر افراد بسته به طبقه ی متوسطی که به لحاظ تاریخی طیف خوانندگان ادبیات را تشکیل داده اند تجسم بخش ارزش های طبقه ی متوسط بوده، . اهمیتی ندارد که این ارزش ها تا چه حد در تعالی بخشی به خصایل این طبقه از طریق بینش هایی در خصوص انسانیت عام و بی طبقه موفق عمل کرده اند. در مورد سیاست مکتوم معطوف به جنسیت، انواع گوناگون نقادی فمینیستی نشان خواهند داد که فرهنگ ادبی مسلط فرهنگی مذکر گرا بوده، بنابراین تقادی های فمینیستی از متون ادبی ای پشتیبانی می کند که تجسم بخش ارزش بدیل و زن محورند. و اگر که ارزش ادبی به منزله ی دستگاه ایدئولوژکی برای خوارداشت متون مولفان غیر اروپایی در نظر گرفته شود، آنگاه شاهد انتقاد خوانندگان فعال در حوزه ی مطالعات فرهنگی سیاهان و مطالعات فرودستان از عواقب نژاد پرستی نهان و اروپا مدار این ارزش خواهیم بود. البته هر یک از این سبک های سیاسی سازی نقادی در چار چوب خود نیز گرایش مختلفی را مطرح می کند: برای مثال نقادی فمینیستی در عین صحه گذاشتن بر گرایش نا همجنس خواهانه ی خود ، نقادی فمینیستی همجنس بازانه را پدید آورده ، و نقد های آن بر جنسیت به تبیین یک سیاست هم جنس بازان کمک کرده اند، سیاستی که نهادینه شدن اش در قالب مطالعات همجنس بازان یه نوبه ی خود از سوی نظریه پردازان نا همجنس باز مورد انتقاد قرار گرفته است. همچنین نظریه ی انتقادی، چنان که گاه ادعا می شود،تخریب کننده ی نقادی ادبی نبوده بلکه به این نقادی آموخته است که مواضع و رویه های خود را با وقوف بیشتری بر مسئله ی ایدئولوژی تعریف کند. چیزی که در آثار الیس، ایگلتن، بنت،روتون و ولک نمود بیشتری یافته است.

 

یا حق

یا مولانا علی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 8:53 بعد از ظهر  توسط ناصر آسیابانی  |